جای هزار من
من ناز میکشم،تو باز میکشی
دست از تمام من،آغاز میکشی
باز از سر غزل،میخوانمت تو را
میگویمت بمان،پرواز میکشی
لب میگشایی و دل مینوازیم
انگار عارشه،بر ساز میکشی
میگوییم سکوت،میگویمت نرو
شه بانوی غزل،سر باز میکشی
خود را سروده ام،تو میکشی تو را
من واژه واژه عجز،اعجاز میکشی
مغموم وسر به زیر،مغرور و سر فراز
من اجتماع و تو افراز میکشی
صد گفته گفتمت،نهصد نگفته ماند
جای هزار من،یک غاز میکشی
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر ۱۳۹۰ ساعت 12:36 توسط مهرداد شبیری
|