من ناز میکشم،تو باز میکشی

دست از تمام من،آغاز میکشی


باز از سر غزل،میخوانمت تو را

میگویمت بمان،پرواز میکشی


لب میگشایی و دل مینوازیم

انگار عارشه،بر ساز میکشی


میگوییم سکوت،میگویمت نرو

شه بانوی غزل،سر باز میکشی


خود را سروده ام،تو میکشی تو را

من واژه واژه عجز،اعجاز میکشی


مغموم وسر به زیر،مغرور و سر فراز

من اجتماع و تو افراز میکشی


صد گفته گفتمت،نهصد نگفته ماند

جای هزار من،یک غاز میکشی