نگو نگو...
از نیزه نیزه ناز بگویم نگو نگو
اسرار چشم مست تو از سینه برکشم
با پرده های ساز بگویم نگو نگو
بر منبر کلام روم وعظ سر کنم
از روی تو فراز بگویم نگو نگو
از جادوی نگاه تو گویم به عالمی
وین رمز را به راز بگویم نگو نگو
ای خاک پات سجده گه چشم های من
می خواهمت نماز بگویم نگو نگو
از شام گیسوان تو وان روی ماه گون
از این شب دراز بگویم نگو نگو
از این شب دراز از این چشم های خیس
از سوز و از گداز بگویم نگو نگو
با من نگو نگو که مرا بغض میکشد
میخواهم از تو باز بگویم نگو نگو