پیره زن مهربون...

پیره زن مهربون پیره زن قصه ها

تاج بلوری به سر کفش بلوری به پا

سر بند سبز به سر بند چادر قهوهای پوش

اون قصه خوبات کجاس کجاس کجا رفته کوش

چینای رو صورتت هر روز عمیق تر میشن

گلای رو چادرت دارن که پر پر میشن

اشکای شورت حالا دیگه کریستال شده

رو اونم خط کشیدن حرمتش پا مال شده

تاج بلوریت چرا اینقدر چرک و کثیف شد

اون تن قدرتمندت چرا اینقدر ضعیف شد

میگن تو خوشکل بودی قوی بزرگ و زیبا

ما که چیزی ندیدیم نگنه دروغه اینها

اگه دروغ نمیگن پس خشم نعره هات کو

اون مشت آهنینت فریاد تو صدات کو

چرا هر چی که داشتی به این و اون فروختی

چرا چشماتا حالا به دست دشمن دوختی

چرا تو که همیشه از هیبتت میخوندی

حالا ضعیف و خسته تو نون شبت موندی

چرا دیگه هیچ کسی تو را قبول نداره

چرا تو روز و شبات بارون مرگ میباره

اینقدر چرا تنهایی هیشکی تو را نمی خاد

چرا پس اون روزاتا هیشکی یادش نمی اد

پاشو یه دادی بزن که عالما کر کنه

که دنیا اون شکوه قبلیتا باور کنه

پاشو تو بی پناهی تو این حقارت نمیر

پاشو پاشو پیره زن پاشو حقتو بگیر

"ایران" خانوم پس پاشو نگو داری میمیری

سخته اره میدونم  امان از درد پیری



ننگ ما ننگ ما صدا و سیمای ما...

جمعی اغتششاش طلب دیروز قصد حتک حرمت روز عاشورا را داشتند که مردم و دانشجویان با انان مقابله و انها را پراکنده کرده اند.در این بین چهار نفر به طرز مشکوکی کشته شده اند که وزارت اطلاعات پیگیر این قتل هاست.

گفتنی است تظاهرات عظیمی روز سه شنبه برای محکومیت این کار انجام میشود.

 

ای در دروغ خویش اسیر ای کلاغ ها

ای شادمان ز داغ دل شب چراغ ها

 

ای خشکسالیان حقیقت دروغ ها

ای داغ های تازه به دنبال داغ ها

 

ای: اغتشاش بود صدای مخالفان

ای: ناچکیده خون کسی از دماغ ها

 

ای بر دگان آن سگ پیر کباب خوار

ای بر دل کباب من و ما سماغ ها

 

یک لحظه کم کنید اگر از قار قارتان

خواهید دید پیرهن سبز باغ ها

 

یک عمر جان مردم ما را گرفته اید

از عمرتان ز مرگ گرفتم  سراغ ها

 

سی ساله عمرتان به سر آمد تمام شد

پایان گرفت دور زمستان و زاغ ها