پیره زن مهربون...
تاج بلوری به سر کفش بلوری به پا
سر بند سبز به سر بند چادر قهوهای پوش
اون قصه خوبات کجاس کجاس کجا رفته کوش
چینای رو صورتت هر روز عمیق تر میشن
گلای رو چادرت دارن که پر پر میشن
اشکای شورت حالا دیگه کریستال شده
رو اونم خط کشیدن حرمتش پا مال شده
تاج بلوریت چرا اینقدر چرک و کثیف شد
اون تن قدرتمندت چرا اینقدر ضعیف شد
میگن تو خوشکل بودی قوی بزرگ و زیبا
ما که چیزی ندیدیم نگنه دروغه اینها
اگه دروغ نمیگن پس خشم نعره هات کو
اون مشت آهنینت فریاد تو صدات کو
چرا هر چی که داشتی به این و اون فروختی
چرا چشماتا حالا به دست دشمن دوختی
چرا تو که همیشه از هیبتت میخوندی
حالا ضعیف و خسته تو نون شبت موندی
چرا دیگه هیچ کسی تو را قبول نداره
چرا تو روز و شبات بارون مرگ میباره
اینقدر چرا تنهایی هیشکی تو را نمی خاد
چرا پس اون روزاتا هیشکی یادش نمی اد
پاشو یه دادی بزن که عالما کر کنه
که دنیا اون شکوه قبلیتا باور کنه
پاشو تو بی پناهی تو این حقارت نمیر
پاشو پاشو پیره زن پاشو حقتو بگیر
"ایران" خانوم پس پاشو نگو داری میمیری
سخته اره میدونم امان از درد پیری